فریادهای دل تنها
یا یافت نـمیـگردد، یا نیست به کـــل اینجــا عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم گردی نستردیم و غباری ننشاندیم دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز از بیدلی او را ز در خانه براندیم هر جا گذری غلغله شادی و شورست ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم آفاق پر از پیک و پیام است ولی ما پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم من دانم و غمگین دلت ای خسته کبوتر سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم ماننده ی افسون زدگان ره به حقیقت بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم از نه خم گردون بگذشتند حریفان مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم طوفان بتکاند مگر امید که صد بار عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم (مهدی اخوان ثالث) نوروزي ديگر را که به انتظارش بوديم رسيد. بازهم داستان تکراري نوروز... هر سال از ابتداي سال به انتظار سالي جديد و متفاوت هستيم و چنان به انتظار نشستیم که گویا اطلاع نداریم که با آمدن سالی جدید روزها و شب ها تفاوتي نميکنند. خورشيد بازهم روزها به آسمان ميايد و عصر به منزل برميگردد. و اين ماييم که گذر زمان را بايد نيک فرصت بدانيم و از آن استفاده کنيم و متفاوت شويم. و تفاوت را در روزها ایجاد کنیم. نمیدانم شاید در اقبال تفاوت شود ولی ایکاش در تفکر و تعقل شود. به هر حال سال 89 آنقدر روزهایی سخت و آکنده از غم و اندوه داشت که پیرم کرد به حق. ولی واقعا آموزنده بود. و البته بازگو کردنشان آزردگی ایجاد میکند. ای پروردگار تدبیر کنندهی روز و شب ما ای خدای تغییر دهنده... به بهترین شکل که دوست میداری باشم تغییرم ده
ای خداوند ایجاد کننده ی تغییر در دل و دیدگاه ما
سال نو مبارک.


