تبليغاتX
فریادهای دل تنها

فریادهای دل تنها

شیدای غم عشقم، نیست آنکه کندشیدا

یا یافت نـمیـگردد، یا نیست به کـــل اینجــا

نوشته شده در یکشنبه 1390/01/28ساعت 1:23 توسط نیما معصومی| |

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

گردی نستردیم و غباری ننشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز

از بیدلی او را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله شادی و شورست

ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است ولی ما

پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم

و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت ای خسته کبوتر

سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

ماننده ی افسون زدگان ره به حقیقت

بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان

مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر امید که صد بار

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

(مهدی اخوان ثالث)

نوروزي ديگر را که به انتظارش بوديم رسيد.

بازهم داستان تکراري نوروز...

هر سال از ابتداي سال به انتظار سالي جديد و متفاوت هستيم و چنان به انتظار نشستیم که

 گویا اطلاع نداریم که با آمدن سالی جدید روزها و شب ها تفاوتي نميکنند.

خورشيد بازهم روزها به آسمان ميايد و عصر به منزل برميگردد.

و اين ماييم که گذر زمان را بايد نيک فرصت بدانيم و از آن استفاده کنيم و متفاوت شويم.

و تفاوت را در روزها ایجاد کنیم.

نمیدانم شاید در اقبال تفاوت شود ولی ایکاش در تفکر و تعقل شود.

به هر حال سال 89 آنقدر روزهایی سخت و آکنده از غم و اندوه داشت که پیرم کرد به حق.

ولی واقعا آموزنده بود. و البته بازگو کردنشان آزردگی ایجاد میکند.


ای خداوند ایجاد کننده ی تغییر در دل و دیدگاه ما

ای پروردگار تدبیر کننده­ی روز و شب ما

ای خدای تغییر دهنده...

به بهترین شکل که دوست میداری باشم تغییرم ده


سال نو مبارک.

نوشته شده در دوشنبه 1390/01/01ساعت 13:28 توسط نیما معصومی| |