تبليغاتX
فریادهای دل تنها

فریادهای دل تنها

فکر می کنم که تقریبا همه‌ي آدم ها بدنبال نوعي آرامش هستند.
حال ممكنه كه نوع آرامش ها و راه هاي رسيدن به اون متفاوت باشه.

در يك تقسيم بندي از جنس رنگ ميشه آرامش رو به دو نوع آرامش سفيد و آرامش سياه تقسيم بندي كرد.

گاهي اوقات ما به هر چي كه مي خواهيم دست پيدا مي كنيم و از هر چيزي كه در دنيا هست اشباع ميشيم.
البته كه در نظر داشته باشيد كه منظورم از چيزهاي دنيوي، فقط رفاه و وجه‌ي اجتماعي و... نيست.
بلكه هر چيزي مي تونه باشه كه فكرش رو بكني،
براي روشن تر شدن موضوع به تمام آمال و آرزوهايي كه داري فكر كن.
و تصور كن كه به همه‌ي اونها رسيدي و ديگه چيزي نيست كه براش تلاش كني و به يك آرامش مطلق مي‌رسي.

اين نوع آرامش كه در بالا ذكر شد، از رنگ سفيد ساخته شده و هيچ نقطه‌ي سياهي درونش نيست.

و اما آرامش دوم:
در اين جا هم دوباره ما يك سري آمال آرزو هاي بزرگ داريم.
اما نه تنها به هيچكدوم دست پيدا نكرديم بلكه نا اميدي كامل نسبت به دست يافتن همه ي اونها رو پيدا  كرديم.

"نا اميدي كامل"

البته اين جدا از چيزي هست كه مي گن "بزرگترين گناه نا اميدي از خداست"
و من نمي خواهم وارد اين موضوع بشم. به "اميد" خدا در بزودي در اين باره مطلب مي نويسم.

اما موضوعي كه اينجا مطرحه اينه كه نا اميدي با عث آرامش ميشه. و رنگ اين نوع آرامش كه پر از نقاط سياه نا اميدي هست،
"آرامش سياه"
نام داره.

البته صرفا نا اميدي محض نيست، بلكه به نوعي:
"طلب نكردن در عين احتياج" هست.

به هر حال براي ما كه جواب داده و اميد نداشتن به هيچ چيز و اهميت نداشتن هيچكدومش براي من، باعث شده كه به آرامش برسم.

آرامشي از جنس راحتيه خيال و به رنگ سياه.
به هر حال من كه سياهي رو به سفيدي ترجيح دادم.

چرا كه هيچ  تضميني در پايداري آرامش سفيد نيست.
اما آرامش سياه گارانت مادام العمر داره. چون خودمون مي تونيم گارانتيش رو تضمين كنيم.

و در آخر هم اون جمله‌ي جبران خليل جبران رو مي نويسم كه مكمل نوشته هام باشه:

پروردگارا،
آرامشی عطا کن که بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم

شهامتی که تغییر دهم آنچه را می توانم

و دانشی که تفاوت آن دو را بدانم

مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.



 

نوشته شده در شنبه 1387/06/30ساعت 19:9 توسط نیما معصومی| |


زندگی چیست بجز انتظار…

 

زندگی چیست بجز انتظار برای تا کی زنده ماندن…

انتظار برای گذر از یک ثانیه به ثانیه دیگر..

انتظار برای دیدار، برای لقاء..

انتظار برای رسیدن یک لحظه..

انتظار برای دیدن یک تصویر..

انتظار برای رسیدن به یک نقطه..

انتظار برای دیدن یک دوست..

انتظار برای عاشق شدن..

انتظار برای مردن و فنا شدن در راه عشق..

انتظار برای اتمام هر چه..

انتظار برای شروع هر چه..

انتظار برای فرار...

 
منتظرم که انتظاراتم فرا رسد. 

انتظار...انتظار ...انتظار....

تو از بیقراری دل بی قرار چه دانی

               در انتظار نبودی و زانتظار چه دانی

نوشته شده در جمعه 1387/06/08ساعت 12:26 توسط نیما معصومی| |

بشنو از نی چون شکایت می کند
                  از جدایی ها حکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند
                  از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
                  تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
                 بازجوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم
                جفت بدحالان و خوشحالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من
                 از دورن من نجست اسرار من


سر من از ناله ی من دور نیست
                 لیک چشم و گوش را آن نور نیست

..........

واقعا که در مورد این شعر هیچ نتوان گفت.....
که چه زیبا سروده شده....

نوشته شده در سه شنبه 1387/06/05ساعت 20:44 توسط نیما معصومی| |